أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
121
تجارب الأمم ( فارسى )
دارم و نه چيزى از * دارائى او به دست من رسيده و نه من براى او كارى دولتى انجام دادهام . تنها كار من كنترل هزينهء خانهء او بود . موسا بن خلف پيرى فرتوت نود ساله ، بيمار اسهالى بود و تحمل شكنجه نداشت . ابن حماد به او تنها ناسزا گفته به سر ديگر ياران ابن فرات رفته بازپرسى مىنمود ولى چيزى از كسى به دست نياورد . محسن را به يك دست با تناب پرده آويخته [ 1 ] بود ولى چيزى از او به دست نياورد . و چون [ ابن حماد ] چنين ديد درخواست كرد ، از كار كنار رود و پذيرفته شد . حامد خود موسا بن خلف را آورده گفت : جاى دارائى ابن فرات را نشان بده ! تو آن را مىدانى و نيازى به شكنجهء تو نباشد . گفت : به هر كس مىخواهى سوگند ياد كنم كه از هيچ سپردهء او آگاهى ندارم . دستور داد به او سيلى زدند ، تا على بن عيسى خواهش كرد و به غلامان دستور داد نزنند . ولى حامد باز چند بار او را زير شكنجه برد . در يكى از شبها او را آوردند و شلاق زدند تا مرد ، و چون به حامد گفتند مرده است گفت : باز هم بزنيد ! پس هفده تازيانهء ديگر به مردهء او زدند و چون يقين كرد كه مرده است دستور داد از پاى لاشهء او گرفته بكشيدند ، گوش او به ميخ پاشنهء در گير كرد و كنده شد . پس كالبد او را به خانهاش بردند . وفادارى موسا بن خلف ستودنى است ، كه او از سپردههاى ابن فرات نزد گروهى آگاه بود و تا دم مرگ زبان * بدان نگشود [ 2 ] . حامد [ وزير ] محسّن را آورده از او پول خواست . او گفت : بيش از بيست هزار دينار نمىتواند تهيه كند . دستور داد به او توسرى زدند و چون ديد موى فراوان سر جلو درد را مىگيرد ، دستور داد بيرون برده سرش را تراشيدند و به ميان گروه آورده به اندازهاى بر سرش كوفتند كه نزديك بود بميرد . على بن عيسى ميانجى شد كه به پنجاه هزار دينار از او بسنده شود ، حامد سوگند ياد كرد كه كمتر از هفتاد هزار دينار نمىپذيرد ، او نوشتهء چنان بدهكارى را داد ، پس براى پرداخت آن ، پوشاك پشمينه [ 3 ] در بر او
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : و كان علق محسن بفرديد من حبل الستارة . [ ( 2 - ) ] M : مؤلف مشكويه گنوسيست است و لذا موسا بن خلف را كه جاى دارائى ابن فرات را از خليفهء سنى پنهان كرده است مىستايد . [ ( 3 - ) ] M : براى انواع شكنجه - پانوشت خ 5 : 388 . ص 330 .